ولادت امام رضا

آکاایران: امام علی بن موسی الرضا (ع) در یازدهم ذیقعده سال ۱۴۸ هجری قمری در مدینه به دنیا آمدند. پدر ایشان امام موسی کاظم علیه السلام بودند و مادرشان نجمه نام داشت. از مادر آن حضرت نقل شده است که: هنگامی که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر لااله‌الاالله را از شکم خود می‌شنیدم…

از آن زمان که امام رئوف به سرزمین ایران آمدند؛ شمس الشموس و خورشید این سرزمین گشتند، به عنوان ولی نعمت و پناهگاه معنوی ایرانیان شناخته می‌شوند و شاعران فارسی زبان در عرض ارادت به آستان آن حضرت، به طبع‌آزمایی و پیشکش کردن هنر خود پرداختند. گروه صنعتی آکاایران، ضمن تبریک ولادت این امام همام زیباترین اشعار ولادت امام رضا را به شما تقدیم می‌نماید.

ولادت امام رضا

شعر ولادت امام رضا (ع)

ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید

با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیه قرآن ز بر کنید

 

عید بزرگ شیعه آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است

ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهره حقیقت ایمان نظاره کن

یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن

میلاد پاره تن زهرا و احمد است
شمس الشموس عالم آل محمد است

این مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینه تمام نمای پیمبر است

خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است
قرآن روی سینه موسی ابن جعفر است

 

بر خلق آسمان و زمین مقتداست این
جان رو نما دهید که روی خداست این

روشن هزار سینه سینا به نور او
چشم هزار موسی عمران به طور او

صف بسته اند خیل رسل در حضور او
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او

ریزد برات عفو خدا از نظاره اش
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش

هر قامتی که سرو لب جو نمی شود
هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود

هر پادشه که ضامن آهو نمی شود
هر کس که نام اوست رضا، او نمی شود

 

در طوس پاره تن احمد بود یکی
آری رئوف آل محمد بود یکی

ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج

قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج

دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست

گردون هماره دور زند در طریق تو
خورشید خشت گوشه صحن عتیق تو

با آن همه کرامت و لطف دقیق تو
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو

 

دستی که دست لطف خدا می شود تویی
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی

یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام

سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام
پیش از سلام زائر خود را کند سلام

پیوسته دست بر سر زوار می کشی
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی

پاییز بوستان دل ما بهار توست
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست

گل بوسه امام زمان بر مزار توست
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست

 

چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا

شرمنده ام از این که بپرسند کیستم
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم

در پرتو کرامت خورشید زیستم
روزی که نیستم به کنار تو نیستم

با یک دم تو صبحدم عید می شوم
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم

گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت

ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت

 

من دور گندم کرم تو کبوترم
ردّم نکن که از همه بی آبروترم

ای نقش دیده و دل ما جای پای تو
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو

مضمون بده که از تو بگویم برای تو
“میثم” کجا و گفتن مدح و ثنای تو

راهم بده که ذاکر ناقابل توام
انگار اینکه خاک ره دعبل توام

غلامرضا سازگار

ولادت امام رضا

دهه ی دوم ذیقعده شروعش زیباست

زاد روز گلی از نسل علی(ع) وزهراست(س)

چشم دل بازکن وشهر مدینه بنگر

خانه ی حضرت کاظم طرب وجشن بپاست

 عرشیان وهمه ی اهل زمین شادانند

بر لب جمله ی آنها فتبارک به نواست

 بوسه ها نجمه زند بر سر وروی پسرش

پدرش خنده زنان شاکر درگاه خداست

آمده تا که شود جای نشین پدرش

او ولیعهد شه هفتم درگاه ولاست

سومین نام علی بین امامان باشد

حجت هشتم حق بر همه ی ارض وسماست

 او پسندیده ی خالق بود و خلق ورسول

زین جهت نام شریفش مزین به رضاست

 نقل از حضرت صادق شده در باره ی او

عالم آل رسولست و به دانش دریاست

ای خوشا موسم میلاد وکنار حرمش

حرمش غرق سرورست وبهشتی ماواست

ای خوشا گوش به نقاره سپردن آنگه

که طربناک به میلاد رضا غرق نواست

ای خوشا دیدن آن خیل عظیم زایر

که به لبهای همه بهر رضا ذکر ثناست

ای خوشا دیدن آن پنجره ی فولادش

دیدن زایر بیمار که دنبال شفاست

ای خوشا نوش زسرچشمه ی سقاخانه

جرعه ای آب که یادآوری آب بقاست

ای خوشا ولوله ی شادی عشاق رضا

که قلوب همگی از غم واندوه رهاست

ای خوشا روشنی چشم به انوار رخی

که پس پرده بود دیدن رویش رویاست

شاعر : اسماعیل تقوایی

ولادت امام رضا

سلام ای غریب غریبان سلام !

سلام ای طبیب طبیبان سلام !

الا ماهتاب شبستان توس

الا حضرت نور ! شمس الشموس

غریبم من از راه دور آمدم

به دنبال یک جرعه نور آمدم

شبم، آه یک جرعه ماهم بده

پناهی ندارم پناهم بده

ببخشا اگر دور و دیر آمدم

جوان بودم، امروز پیر آمدم

منم زائری خام و بی ادعا

کبوتر کبوتر کبوتر دعا

اگر مست و مسرور و شاد آمدم

من از سمت باب الجواد آمدم

من از عطر نامت بهاری شدم

تو را دیدم آیینه کاری شدم

تو این خاک را رنگ و بو داده ای

به ایران من آبرو داده ای

ببخشای این عاشق ساده را

ببخشای این روستا زاده را

تو را دیدم و روشنایی شدم

علی ابن موسی الرضایی شدم

سعید بیابیانکی

 ولادت امام رضا

ولادت امام رضا

شب بود و شور بود و سلامِ فرشته ها
از عرش تا به فرش ، قیامِ فرشته ها
بارانِ شوق بود و امامِ فرشته ها
شب بود و گرمِ سجده تمامِ فرشته ها

قلبِ فرشته ها پُرِ عطرِ خدا شده
امشب خدا اسیرِ نگاهِ رضا شده

موجِ کَرَم به اوجِ تَلاطُم رسیده است
ناز و نماز و شوق و تَبَسم رسیده است
داوودِ عاشقی به تَرَنُّم رسیده است
کعبه کجاست؟ قبله‌ی هفتم رسیده است

گویی خدا تمامیِ خود را کشیده است
پیش از ازل که رویِ رضا را کشیده است

موسیٰ گدایِ خانه‌یِ موسایِ مرتضیٰ ست
عیسیٰ دخیلِ جلوه‌یِ سینایِ مرتضیٰ ست
امشب شبِ تبسّمِ زهرای مرتضیٰ ست
آئینه‌ی شُکوه سراپایِ مرتضیٰ ست

گیرم بهشت مستِ مِیِ حوضِ کوثر است
فوّاره‌هایِ صحن رضا دیدنی‌تر است

هر پنجه‌ای که شانه‌یِ گیسو نمی شود
هر قبله‌ای که گوشه‌ی اَبرو نمی شود
هر جذبه‌ای که عکس هُوَالهو نمی شود
هر دلبری که ضامنِ آهو نمی شود

پا می‌نَهَد به بالِ مَلَک هرکه یاد اوست
تا جبرئیل خادمِ بابُ‌الجواد اوست

زلفی گشوده و دلِ شیدا نمانده است
در ازدحام ، جای تماشا نمانده است
مجنون که هیچ ، رونقِ لیلا نمانده است
سر را بریده‌اند ، زلیخا نمانده است

باغ بهشت کاشی گلدسته‌های اوست
عباس دل سپرده‌ی دارالشفای اوست

در بِرکه‌ها تَمَوُّجِ دریایی‌اش ببین
در آسمان شُکوهِ اَهورایی‌اش ببین
در قلبِ طوس سفره‌ی زهرایی‌اش ببین
خانه به خانه سایه‌ی آقایی‌اش ببین

خورشید اگر نگاه به ایوان طلا کند
باید غبار گردد و کارش رها کند

نقّاره می‌زنند مسیحی شفا گرفت
نقّاره می‌زنند خلیلی عطا گرفت
نقّاره می‌زنند کلیمی بها گرفت
یوسف دوباره سُرمه زِ پایین پا گرفت

با دست‌های لطف تو آزاد می‌شویم
وقتی دخیل پنجره فولاد می‌شویم

با گوشه‌چشم ، تا که نگاهی به ما کنی
کارِ هزار معجزه و کیمیا کنی
مشکل بهانه است که ما را صدا کنی
تا کاسه‌هایِ خالیِ ما را طلا کنی

جز گوشه‌های صحن تو آقا کجا روم
کِی با کبوتران حرم کربلا روم؟

حسن لطفی

ولادت امام رضا

ولادت امام رضا

یازده بگذشته از ذیقعده جانان آمده

بر تن موسای کاظم گوییا جان آمده

شهر پیغمبر مدینه نور افشانی شده

در شب تاریک شیعه مهر رخشان آمده

آمده زیبا پسر از نسل پاک مرتضی

جانشین حضرت کاظم به میدان آمده

در زمین وآسمان جشن وطرب بر پا شده

نجمه را در گهر باری به دامان آمده

شیعیان را آمده مولای هشتم در وجود

عالم آل پیمبر روح ایمان آمده

نام او باشد علی وکنیه اش باشد رضا

در خزان شیعه امید بهاران آمده

از مدینه آفتاب شرق ایران سرزده

افتخاری در جهان ازبهر ایران آمده

بر کریمان آمده مولا وارباب کرم

ای گدایان مژده سلطان خراسان آمده

آمده سکنی گزیند در دژ توحید او

اصل آغازین دین را شرط ومیزان آمده

آهوان را نیست باکی دیگر از صیادها

ضامن پرمهر آهوی بیابان آمده

جمله بیماران دخیل آن پر قنداقه اش

چون مسیح فاطمه از بهر درمان آمده

زایرینش را دهد پاسخ به وقت مقتضی

ضامن هر شیعه در درگاه یزدان آمده

خشکسالی خراسان هم به پایان می رسد

آنکه آید با دعایش سخت باران آمده

البشاره برکسی که حج بر او مقدور نیست

آنکه آسان می کند حج فقیران آمده

مشهد او روز میلادش تماشایی بود

اهل عالم بهرتبریکش فراوان آمده

کفتران قوقوی شادی در حرم سر می دهند

نوکر نقاره زن شادان وخندان آمده

ای خوشا مشهد شود کنعان وما بینیم که

یوسف گم گشته ی زهرا به کنعان آمده

اسماعیل تقوایی

ولادت امام رضا

ای ابتدای صحبت و ختم کلام ما
جاروکشی صحن تو شغل مدام ما
در بین خادمان تو ثبت است نام ما
ما برده ی توایم و دو عالم غلام ما

ای هشتمین امام!امام همام ما!

مژده رسید، غنچه ی زهرا دمیده است
آورده اند:"قامت هارون خمیده است"
نورت پدیده ایست که فوق پدیده است
قبل از سلام ما به تو از تو رسیده است

هر روز صبح زود جواب سلام ما

مشهد گدا پر است و کسی کم نمی برد
هم می برد ز فیض شما ،هم نمی برد
هدیه کسی برای کسی غم نمی برد
اهل بهشت را به جهنم نمی برد!!

کم نیست در مقام زیارت مقام ما

استاد درس عشق در این مکتبم رضاست
بیماری ام رضاست،دوای تبم رضاست
در قلب من رضاست، به روی لبم رضاست
نان شبم رضاست، نماز شبم رضاست

دایم به ذکر می گذرد صبح و شام ما

چشمت دلیل ذوق هنرمندهای ماست
شیرینی تو بیشتر از قندهای ماست
میلاد تو گشایش لبخندهای ماست
دیوان عشق، "از تو نوشتند" های ماست

"ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما"

صحنت پر از امید و لبالب اراده است
فرقی نداشت، هر که سواره ، پیاده است
یک دست زلف یار و یکی جام باده است
ابرو گشاده ایم که دستت گشاده است

مشهد به نام توست ولیکن به کام ما

در شان و رتبه ی تو غزل دل نگفته است
هرگز کسی قصیده ی قابل نگفته است
حافظ مجاز گفته و بیدل نگفته است
مضمون تازه ایست که "دعبل" نگفته است

ما هرچه گفته ایم سرودی به نام ماست

آن شب که صرف یاد تو شد خوش به حال ماست
وان شب که صرف بی خبری شد زوال ماست
عالم اگر که مال تو باشیم مال ماست
فتوا رسیده است که مستی حلال ماست

بی اذن توست آب خوش اما حرام ما

تو عشق را به اهل جنون یاد می دهی
بنیاد عقل یک شبه بر باد می دهی
امشب برات پنجره فولاد می دهی
حتما به هر که خواست گهرشاد می دهی

خوبی مرام توست، نه مثل مرام ما….

صیاد جز کنار تو زانو نمی زند
خورشید در رواق حرم سو نمی زند
مشهد که بی امید کسی رو نمی زند
با خانه ی خدا حرمت مو نمی زند

ای مشهد تو شعبه ی بیت الحرام ما!

ای گنبد تو خانه ی خورشید یا رضا!
ای مامن شبانه ی خورشید یا رضا!
زد تکیه بر تو شانه ی خورشید یا رضا!
گرم دمت زبانه ی خورشید یا رضا!

خورشیدی و حرارت تو بار عام ما

مظاهر کثیری نژاد

ولادت امام رضا

مژده ای اهل وِلا نور خدا گشته پدید

هشتمینِ حجتِ حق آن شهِ فرزانه رسید

هم نبی صورت و حیدر صفت است این مهِ ناب

هر که دیدش دل از این خانه و کاشانه برید

بهرِ مولایِ جهان بابِ حوائج زِ وفا

پسری همچو رضا داده خداوندِ حمید

شبِ میلادِ رضا باده ز میخانه رسد

باید امشب همه دم باده ز پیمانه چشید

خنده بر لب بزند موسیِ جعفر همه دم

تا که با یک نظرش آن مهِ دُردانه بِدید

مهِ ذیقعده شد و ماهِ خدا گشته عیان

همه تبریک بگویید که عید آمده عید

هر که باشد به دلش مهر رضا شاهِ کرم

شک نکن روز جزا می شود همواره سعید

میشود بیتِ خدا تا به ابد از سرِ عشق

دلِ هر کس که به یادش دمی الساعه تپید

من کجا مدحِ شما ای شهِ فرزانه کجا

مدحتان کرده خداوند، به قرآنِ مجید

آرزویم همه این است که در روز جزا

بشوم مثلِ غلامان شما نامه سپید

راستی بهرِ «بداغی» چه خوش است ای صنما

که شود در رهتان نوکرِدلداده شهید

سیروس بداغی

 ولادت امام رضا

ولادت امام رضا

مرده از فیض تو احیاگر جان می گردد

عالم پیر از این نشئه جوان می گردد

سر تسلیم به پای تو فرود آوردم

که به انگشت ولای تو جهان می گردد

تا نهد چهره به خاک قدم زوّارت

سنگ از دامنۀ کوه، روان می گردد

با تولاّی تو چون سینۀ دریا به کلیم

وادی خوف و خطر مهد امان می گردد

هر کجا نام خراسان تو آید به زبان

اشک شوق است که از دیده، روان می گردد

سجده بر گنبد زرّین تو آرد خورشید

که به امواج فضا نورافشان می گردد

آهوئی را که تو ضامن شوی ای ضامن خلق

خاک او سرمۀ صاحب نظران می گردد

همه اعضای وجودم نه سر هر مویم

به ثنای تو سراپای زبان می گردد

نقش شیر از نگه نافذ تو شیر شود

گرگ در خطّۀ طوس تو شبان می گردد

همچو بلبل که کند دور و بر گل پرواز

گرد گلدستۀ صحنینتو جان می گردد

دیده از هستی خود بلکه زخود می پوشم

تا که چشمم به رواقت نگران می گردد

با تو از آتش دزوخ گل جنّت روید

بی تو گلخانۀ فردوس، خزان می گردد

زائر کوی تو آرد به خداوند طواف

دل من گِرد مزار تو از آن می گردد

آسمان ها به طواف حرمت مشغولند

تا که بر گرد زمین چرخ زمان می گردد

تیغ با معجز ابروت کند کار سپر

تیر از گردش چشم تو کمان می گردد

ناز بر جان کند و فخر فروشد به بهشت

تن هر کس که به خاک تو نهان می گردد

کافر ارنام رضا را ببرد در دوزخ

دوزخ از فیض دمش رشک جنان می گردد

روز پرواز کتب پای صراط و میزان

کرم و لطف تو بر خلق عیان می گردد

لاله از خشت طلای تو برون آرد سر

سنگ با معجز تو درّ کران می گردد

موسی از طور تو بانگ ارنی می شنود

عیسی از شوق تو بی تاب و توان می گردد

گر چه حجّ فقرائی به طواف حرمت

تا ابد دایرۀ کون و مکان می گردد

گر به بازار جهان خلق جهان سود آرند

همه بی مهر ولای تو زیان می گردد

می دهد روی خدا را به همه خلق نشان

هر که در کوی تو بی نام و نشان می گردد

هر که بر پنجره های حرمت گیرد دست

پنجه اش عقده گشای همگان می گردد

روح بخش دل و جان است و روان قرآن

هر کجا وصف ثنای تو بیان می گردد

تا کند نغمه سرایی به ثنایت (میثم)

گرد او روح ملک، رقص کنان می گردد

غلام رضا سازگار

ولادت امام رضا

بر شانه های ضریحت تا می گذارم سرم را

انگار می گیری از من غوغای دور و برم را

حرفی ندارم به جز اشک نه حاجتی نه دعایی

دست شما می سپارم این چشم های ترم را

من از جوار کریمه از شهرِ بانو می آیم

آقا ! بگو می شناسم همسایه ی خواهرم را

عطر هوای رواقت، آهنگ هر چلچراغ ات

نگذاشت باقی بماند بغضی که می آورم را

حتی اگر دانه ای هم گندم برایم نریزی

جایی ندارم بریزم جز صحن هایت پرم را

هربار مشهد می آیم انگار بار نخست است

هی ذوق دارم ببینم گلدسته های حرم را

زهرا بشری موحد

 ولادت امام رضا

ولادت امام رضا

آسمان را عرشیان امشب چراغان می کنند

کهکشان در کهکشان آئینه بندان می کنند

قدسیان امشب به عین مقدم شمس الشموس

اختران را بهر کسب نور مهمان می کنند

تشنگان معرفت امشب به زیر آسمان

ابرهای رحمت حق باز باران می کنند

انجمن آراست نام ثامن ‏الاطهار و باز

نام او را عاشقان شمع شبستان می کنند

تازه می‏گردد دل من چون گل شبنم زده

آیه ‏ی نام ورا هر جا که عنوان می کنند

هر که اشک شوق ریزد از برایش روز حشر

دامن او را پر از یاقوت و مرجان می کنند

روضه او هست تا آئینه‏ باغ بهشت

زائران او مکان در باغ رضوان می کنند

در حریم او که باشد بهر ما دارالشفا

دردمندان دردهای خویش درمان می کنند

ای «وفائی» هر که گردد زائرش با معرفت

مشکل او را به روز حشر آسان می کنند

سید هاشم وفایی

ولادت امام رضا

اشکی چکید و چشم همه را بهار کرد
نوری رسید و دیده ی ما بی قرار کرد
از روزنی دمید و دل ما را شکار کرد
ما را اسیر پنجره های نگار کرد

یک پنجره گشا و دلم پر بهانه کن
سیبی روانه کن دل من را نشانه کن

هر کس دمیده هر نفسی که مسیح نیست
غیر از کلام حق به مدیحت فصیح نیست
عشقی شبیه عشق تو آقا صریح نیست
هر پنجره که پنجره های ضریح نیست

باید دخیل حضرت خورشید ها شویم
باید که سائل در امیدها شویم

این مرغ جان ز سینه چو آزاد می شود
دل رهسپار پنجره فولاد می شود
تا که کسی دلش پی امداد می شود
راهی به سوی صحن گوهرشاد می شود

سوگند می خورم به خدا جبرئیل بود
آن سائلی که بر حرم تو دخیل بود

فخری نداری  این که ملک زائرت شود
فخر ملک بود که دمی ناظرت شود
حکم خداست آن چه که در خاطرت شود
وقت حساب اهل جهان حاضرت شود

این گفته ی خداست علینا حسابهم
این گفته ای دگر که الینا ایابهم

آن کس که هست حق به رضایش رضا تویی
آن کس که هست ضامن حکم قضا تویی
آن کس که هست نور دل مرتضی تویی
آن کس که هست عشق دل ما رضا تویی

بی تو بهانه ای به وجود همه نبود
بی تو به عاشقان همه دم زمزمه نبود

هر کس زیارت تو کند تا خدا رود
یعنی که عاشقت حرم کبریا رود
هر کس دخیل پنجره ات شد کجا رود
از گنبد طلای تو تا کربلا رود

نه نه کسی که زائر تو شد به عالمین
باشد همان زمان به خدا زائر حسین

شان زیارت تو فراتر ز کربلاست
یعنی حریم عشق تو بهتر ز کربلاست
یعنی بهشت قبر تو برتر ز کربلاست
اما به بوی سیب معطر ز کربلاست

هر کس به مشهد تو رود کربلایی است
هر دل به عشق تو شود عاشق خدایی است

آقا قسم به عشق ، که دل بر تو بسته ایم
در سایه سار نام بلندت نشسته ایم
از غیر مهر تو به دو عالم ، گسسته ایم
پیمان اگر که بود به جز تو شکسته ایم

ما را خدا به حب ولایت سرشته است
ما را برای عشق رضا حق نوشته است

بر سائلان درگه خود یک نگاه کن
نیمه نگاه خود به من روسیاه کن
ما را گدای خود کن و عبد الاه کن
آقا عنایتی به من بی پناه کن

تنها پناه جمع غریبان تویی رضا
مهمان جان نه صاحب این جان تویی رضا

محمد مبشری

ولادت امام رضا

عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

بی سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر...

حرمت می رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز. ما این قدر

چقدر عاشق خودت شده ای

جلوی آینه نیا این قدر

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

از خدا هم سرت شلوغ تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

کرمت مایه خجالت ماست

کم نوشتم، ولی چرا این قدر؟

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

وقت مردن بیا کنارم باش!

ظرف ما را مکن طلا این قدر

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

این که ما عاشق شما شده ایم

کار ما بود یا شما این قدر...؟!

علی اکبرلطیفیان

 ولادت امام رضا

ولادت امام رضا

باز هم ناله و فریاد دلم می خواهد

هشتمین نور خداداد دلم می خواهد

شوق پابوسی شیرین به سرم افتاده

من اگر تیشه فرهاد دلم می خواهد

دست بر سینه، سلامی و سپس اذن دخول

گوشه صحن گوهر شاد دلم می خواهد

به امیدی که رضا ضامن من هم بشود

شده ام آهو و صیاد دلم می خواهد

همه با دست پر از سمت حرم می آیند

از همان که به همه داد، دلم می خواهد

از همان جنس نگاهی که در آن سلمانی

به سیه کاسه ای افتاد، دلم می خواهد

هر کجا رفته ام این درد مداوا نشده

چقدر پنجره فولاد دلم می خواهد

یا معین الضعفا، جان جوادت مددی

که ز دستان تو امداد دلم می خواهد

محمود مربوبی

ولادت امام رضا

شیخ می آید حرم، گمراه می آید حرم

با تمام زائرانش راه می آید حرم

هیچ فرقی نیست بین زائرانش چونکه هم

بنده می آید حرم، هم شاه می آیدحرم

لحظه ای خالی نمی ماند اگر دقت کنیم

روزها خورشید و شب ها ماه می آید حرم

خوش به حال شاعری که ساکن شهر قم است

گاه می آید حرم، بیگاه می آید حرم

جمله ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

کوه از شوق زیارت کاه می آید حرم

گرچه در ظاهر بدی قصد زیارت کرده است

در حقیقت عارف باالله می آید حرم

هرکه می خواهد ببیند قطعه ای از عرش را

راه خود را می کند کوتاه می آید حرم

بُعد منزل نیست چونکه این سفرروحانی است

هرکسی هرجا بگوید :آه می آید حرم

شاه ورعیت، مست و عارف، شیخ وگمراه و همه

با تمام زائرانش راه می آید حرم…

 مجتبی خرسندی 

 ولادت امام رضا

ولادت امام رضا

خراسان در خراسان نور در جان تو می چرخد

مگر خورشید در چاک گریبان تو می چرخد؟

خراسان مُهر دریا می شود با گام های تو

به دست ابرها تسبیح باران تو می چرخد

اگر شوق وصالت نیست در آیینه ها، درها

چرا آیینه در آیینه، ایوان تو می چرخد

طواف عاشقان هم بر مدار چشم های توست

سماع صوفیان هم گرد عرفان تو می چرخد

به سقّاخانه ات زیباست رقص کاسه های نور

در این پیمانه، آن پیمانه، پیمان تو می چرخد

بیابان در بیابان گرگ شد، هر کوه، صیّادی

چقدر آهوی زخمی در شبستان تو می چرخد

در این آدینه لبریز از آغاز گل، شاعر!

شروع تازه ای در بیت پایان تو می چرخد

علیرضا قزوه

ولادت امام رضا

زیر ایوان طلا یت ذکر یا هو میزنم

پیش این گلدسته ها هرلحظه زانو میزنم

میکندحیران و مستم صوت این نقاره ها

زین سبب باشدکه هردم من دم ازاو میزنم

گر خدا خواهد میان خادمانت جا شوم

صحن قدست را به دست خویش جارو میزنم

من برای خوردن یک لقمه از نذر شما

هر زمان باشد به خدام حرم رو میزنم

تاکه گیرد دستهایم پنجره فولادتان

زائرانت رابه این سوی و به آن سو میزنم

پیرمردی گفت مشهدحج مابیچاره هاست

بعد آن سعی وصفا قدری از این مو میزنم

فاطمه یا فاطمه ذکر مدامم در حرم

از برای گوشه چشمت، دم ز بانو میزنم

اصغر مومنی

ولادت امام رضا 

ولادت امام رضا

پرواز خواهم کرد سویت، پر که باشد

پر چونکه باشد می پرم باور که باشد

شاه و گدا فرقی نخواهد داشت این است

درک کریم از اینکه پشت در، که باشد

آری رضا گفتن مؤثر بوده برلب

تاثیر دارد خطبه بر منبر که باشد

مثل شراب از سرکه بودن ها گذشتیم

پای طلب معنی ندارد سر که باشد

دیگر نمی آیم من از باب الجوادت

روی لبم سوگند بر مادر که باشد

قم می شود دروازه ی مشهد یقینا

حرف برادر می شود خواهر که باشد

وقت وداع اینجا ضریحت را همیشه

شش گوشه می بینم دو چشمم تر که باشد

مهدی رحیمی

ولادت امام رضا

صدای ذکر تو شب را فرشته باران کرد

عبور تو لب «شیراز» را غزل خوان کرد

«کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست»

بیا که چشم و دلت شهر را چراغان کرد

چو خواهرت که ز «دریاچه ی نمک» دل برد

هوای زلف تو دریاچه را «پریشان» کرد

نه شیخ شهر، تو شاهی که با چراغ رسید

و برق عشق تو ما را گرفت و انسان کرد

ولی چه حیف که آن طره ی خیال انگیز

چه زود آمد و دل برد و روی پنهان کرد

چه اشک ها که ضریحت به گونه ها جاری

چه دردها که خدا با دل تو درمان کرد

شرابِ خون تو جوشید و جان «حافظ» را

به جرعه ای غزل از جام غیب مهمان کرد

و گنبد تو برای دل کبوترها

چه مهربان شد و پرواز را چه آسان کرد

سفر اگر چه چنین ناتمام ماند، ولی

صدای پای تو «شیراز» را «خراسان» کرد

قاسم صرافان

 ولادت امام رضا

ولادت امام رضا

گریه ام در حرم از روی پریشانی نیست

که پریشانی از آداب مسلمانی نیست

در طوافند چنان موجِ کبوترهایت

که در این سلسله انگار پریشانی نیست

عربی آمده پابوس تو از سمتِ عراق

همه ی حسرتش این است که ایرانی نیست

دست خالی ست هر آنکس به حرم می آید

در ورودی که نیازی به نگهبانی نیست!

محمد حسین ملکیان

ولادت امام رضا

شعر زیبای حمیدرضا برقعی برای امام رضا (ع)

و پیرمرد در آغوش صبح نیشابور

هزار قصهء ناگفته را بغل کرده

شروع کرد و به من گفت از خدا که خدا

بدون واسطه اورا کجا بغل کرده

شکست شاخهء گردو و من نیفتادم

خدا همیشه مرا بی هوا بغل کرده

خداست سایهء افرا و نارون که مرا

بدون منت و بی ادعا بغل کرده

درخت بید که افتاده و نمی افتد

فرشته اش به دو دست دعا بغل کرده

جدال شعلهء فانوس و باد را می گفت

ببین چگونه خدا را خدا بغل کرده

خدا کسی است که شب های برف و زوزهء گرگ

شبان گمشده را بارها بغل کرده

از آفتاب سحر تا به حال پرسیدی

که گرگ و میش هوارا چرا بغل کرده

خدا توکل آبادی است اگر که هنوز

قنات گل شده را روستا بغل کرده

درست آن طرف تپهء سلام کسی است

که هر کسی که زمین خورده را بغل کرده

به خویش آمدم آن لحظه ای که حس کردم

مرا ضریح امامِ رضا بغل کرده

گردآوری توسط بخش خواندنی ها و دیدنی ها سایت آکا
تبلیغات