آکاایران: ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

رونق یک ضرب المثل در افواه عمومی، نشانی دقیق از کثرت مدلول آن ضرب المثل می باشد مثلا اگر ضرب المثل «دستت را بگذار روی کلاه خودت که باد نبرد» را مرتبا از مردم کوچه و بازار بشنوید دلیلی قاطع برای رواج روحیه بی تفاوتی در آن جماعت می باشد.
یکی از ضرب المثل هایی که مرتبا این روز ها می شنویم «گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» می باشد یعنی اگر کاری متفاوت از رفتار عمومی مردم انجام دهید رسوا خواهید شد.
انچه مسلم است انسان از رسوایی می هراسد چون عاملی برای انزوا و مستمسکی برای طرد افراد از جامعه می شود.
انسان موجودی جمع زی می باشد و هراسی شدید از انزوا و انفراد دارد و ریشه ضرب المثل فوق را هم می توان در این نیاز بشری جستجو کرد. سئوالی که همیشه مطرح شده و هر کسی به زعم خودش به ان جواب داده این است که معیار انسان برای رفتار چیست؟ ایا دستورات شرعی است؟ عقل چه جایگاهی دارد؟ قانون کجای کار ایستاده است؟ اخلاق جایگاهش کجاست؟ عرف جایگاهش کجاست؟
ناگفته پیداست که ضرب المثل فوق، تاییدی بر ارجحیت عرف بر سایر مولفه ها دارد. عرف، التقاطی از ترکیب چهار مولفه دیگر در هر جامعه ای می باشد. در بعضی از جوامع، درصد زیادی از عرفشان از دین و مذهب گرفته شده، در جایی دیگر وزن اخلاق در عرف بیشتر است و در بعضی ازجوامع؛ عرفشان بیشتر از قانون اقتباس شده است.
و در جوامعی، عرف را بر پایه حداکثر لذت و حداقل رنج بنا گذاشته اند. لذا هیچ عرفی در هیچ کجای دنیا موجود نیست که از این چهار یا پنج عامل بی بهره باشد اما میزان و درصد تاثیر گذاری عوامل، متناسب با شرایط هر جامعه بوده و اصطلاحا، اقتضایی است.
همانطور که می دانید بعضی از رفتار ها که گا ها عرفی می شود تناسب زیادی با مولفه های اقتضایی آن جامعه ندارد مثلا انتظار می رود که در جامعه دینی، دین و مذهب از عناصر تشکیل دهنده عرف باشند اما مشاهده می شود رفتارهایی عرفی می شود که در متون دینی، نه تنها پسندیده نیست بلکه مذموم و نکوهیده است اما عرفی شده است.
فی المثل مناسک ازدواج جوانان امروزی، که هیچ تناسبی با دین و مذهب و اخلاق و حتی قانون هم ندارد صرفا التقاطی محض از این مولفه هاست و در بین حاملان این رفتار عرفی؛ از مذهبی و دیندار گرفته تا قانون مدار و اخلاقگرا و لذت گرا، فراوان مشاهده می شود.
ضرب المثل اصلی بحث که می گوید «گر خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» با استدلال های فوق تناقض دارد چون ممکن است جماعتی راه اشتباه را در پیش گرفته باشند آیا باید با جماعت گمراه همراه شد؟
بهترین مرجع در جامعه ما، کلام خداست که در سوره بقره (138 و116)، نسا (131)، مائده (100)، انفال (37) و اسرا (44) تکلیف را بر ما روشن می کند.
اگر می خواهی رسوای عالم نشوی و موفق و خوشبخت باشی راهی جز این نداری که هم رنگ خوبی ها شوی و از همرنگی با بدی ها بپرهیزی. لذاست که می توان از ضرب المثل را اینگونه تغییر داد «گر خواهی نشوی رسوا، همرنگ حقیقت شو»

ماجرای ضرب المثلل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو کنایه از افراد دانا و فهمیده به تحمل افراد ساده و خوش باور

بر اثر بلای آسمانی تمامی مردم شهری دیوانه شدند به جز یک نفر، که قبلا از آن شهر خارج شده بود. همین که به آن جا برگشت دید مردم همه لخت و عریان گشته، خندان و رقص کنان دنبال یکدیگر می دوند، برخی از در و دیوار بالا می روند، عده ای یکدیگر را به باد فحش و کتک می گیرند و هر یک به نحوی از خود دیوانگی تلاش می کنند.

ریشه ضرب المثل

آکاایران: ریشه ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

بیچاره حیران در گوشه ای ایستاده و شاهد این منظره بود که ناگهان یکی از دیوانگان به او نزدیک شد. چون او را دارای لباس دید، به او نگاه کرد و سپس فریاد برکشید:هی دیوانه را ... جمعیت نیز او را هل می دادند و می کشیدند و می گفتند:هی دیوانه را... هی دیوانه را... بیچاره مرد دید چاره ای ندارد مگر اینکه او نیز هم رنگ جماعت بشود تا از آزار و اذیت آنان نجات پیدا کند و همان طوری که او را می کشیدند و می بردند کم کم توانست لباسهایش را یکی یکی درآورد تا اینکه او نیز مانند آنها لخت شود.

سپس او نیز بالا و پایین پرید و گفت:هی دیوانه را.. هی دیوانه را..
همین که دیوانگان این اثر را از او دیدند آزادش کردند و از اطراف او پراکنده شدند و آن بیچاره با این حیله توانست از میان آن دیوانه ها به سلامت فرار کند.

ریشه ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

ریشه ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
54
برگرفته از فرارو - بیتوته - / ل
.

منبع : namnak.com

گردآوری توسط بخش خواندنی ها و دیدنی ها سایت آکا
تبلیغات