آکاایران: داستان خواب پادشاه ، روایت‌گر پادشاهی است که روزی خواب وحشتناکی می‌بیند و از خواب‌گزارش برای تعبیر آن یاری می‌طلبد. اما وزیر شاه با نیرنگ برای خواب‌گزار دردسر درست می‌کند. در ادامه به این داستان خواهیم پرداخت و آنرا کامل برایتان تعریف خواهیم کرد. با ما همراه باشید.

داستان کوتاه و آموزنده

روزی یکی از پادشاه کشورمان ، توی رختخواب دراز کشیده و چشم هایش بسته بود. صورتش عرق کرده و اخم هایش درهم بود. انگار داشت خواب بدی می دید. یک دفعه از خواب پرید و خدمتکار را صدا زد. خدمتکار برایش آب آورد. آب را خورد و خواست بخوابد؛ اما این قدر ترسیده بود که دیگر خوابش نبرد. سعی کرد به خوابش فکر نکند، ولی هر کار کرد نشد. پادشاه تو ی رختخوابش غلت زد و غلت زد تا ای نکه صبح شد. صبحانه اش را با بی میلی خورد. بعد از صبحانه، به یکی از نگهبان ها دستور داد خواب گزار قصر را صدا بزند تا خواب او را تعبیر کند.

داستان کوتاه و آموزنده

خواب گزار کسی بود که معنای خواب ها را می دانست. تا وقتی که خواب گزار بیاید، پادشاه دلش شور می زد. بلاخره خواب گزار آمد. پادشاه خوابش را برای او تعریف کرد و گفت: دیشب خواب ترسناکی دیدم. خواب دیدم یک دفعه همه دندان هایم از توی دهانم کنده شدند و بیرون ریختند. من خیلی ترسیده بودم. آیا می توانی این خواب را تعبیر کنی؟خواب گزار تعظیم کرد و گفت: بله قربان! تعبیر خواب شما و این است که همه دوستان و خانواده و نزدیکان شما، قبل از شما می میرند؛ به طور ی که شما تنها می مانید و غیر از شما و هیچ کس زنده نمی ماند. پادشاه با شنیدن این حرف اخم هایش در هم رفت. او از روی تختش بلند شد و به طرف خواب گزار آمد. بعد به نگهبانی که کنار خوابگزار ایستاده بود نگاه کرد و با عصبانیت فریاد زد: این مرد را از جلو ی چشمم دور کنید و به او صد شالق بزنید. اگرهمه دوستان و نزدیکانم بمیرند، من چرا باید زنده بمانم؟

 

بعد از اینکه نگهبان، خواب گزار قصر را بیرون برد، پادشاه دستور داد خواب گزار دیگری بیاورند.

داستان کوتاه و آموزنده

خوابگزار جدید که آدم زرنگی بود، وقتی قضیه خواب گزار قبلی را شنید، با خودش فکر کرد: چگونه خواب پادشاه را تعبیر کنم که او ناراحت نشود. خواب گزار راهی پیدا کرد. او پیش پادشاه آمد و گفت: ای پادشاه بزرگ! تعبیر خواب شما این است که عمر شما طولانی تر از بقیه دوستان و نزدیکانتان خواهد بود.پادشاه با این تعبیر آرام شد. سپس کمی فکر کرد و رو به یکی از کسانی که توی قصر بودند گفت: هردو خواب گزار، خوابم را یک طور تعبیر کردند. خواب گزار قصر آن را با زبانی بد و تلخ به من گفت، و من را ناراحت و ناامید کرد، اما این خواب گزار همان حرف را طوری گفت که من خوشحال و امیدوار شدم. یک حرف را دو جور می توان زد: هم جور ی که کسی از آن ناراحت شود، هم جوری که آدم را خوشحال کند. سپس دستور داد به این خوابگزار صد سکه بدهند. این گونه بود که خواب گزار جدید به خاطر اینکه حقیقت را با زبان خوب و شیرین بیان کرد، از مجازات نجات پیدا کرد و پاداش گرفت

 

گردآوری توسط بخش داستانک،داستان کوتاه جالب سایت آکا
پربازدیدها
تبلیغات