فال حافظ,غزل سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ,تفسیر کامل فال حافظ

تعبیر فال حافظ سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

 

فال حافظ,غزل سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ,تفسیر کامل فال حافظ
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ که تا چو بلبل بی​دل کنم علاج دماغ
به جلوه گل سوری نگاه می​کردم که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ
چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ
یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ

اشعار حافظ با صدای دلنشین موسوی گرمارودی

تعبیر فال حافظ:

اینقدر به جوانی و شادابی و زیبایی خویش مغرور نباش. همیشه جوان و شاداب نمی مانی. فکری هم به حال پیری خود بکن، با فخر فروختن و قیافه گرفتن از اجتماع طرد می شوی و هم در جوانی و هم در پیری تنها می مانی. پس قدر جوانی خویش را بدان و شادابی خود را با دیگران تقسیم کن.

اختصاصی آکاایران

گردآوری توسط بخش غزلیات حافظ سایت آکا
پربازدیدها
تبلیغات