پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد,معنی پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد یک دوست,پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد+تفسیر

فال حافظ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد 

 

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد,معنی پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد یک دوست,پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد+تفسیر

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم

چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد

بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات

با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود

بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد

 

اشعار حافظ با صدای دلنشین موسوی گرمارودی

 

تعبیر فال حافظ:

اتفاقی افتاده که باعث شده به خود بیایی و از خواب غفلت بیدار شوی. کارهای گذشته را جبران کن. در گذشته تجربه های زیادی به دست آورده ای که در آینده همگی به دردت خواهند خورد. کدورت های قدیمی را فراموش کن. با ابطنی خوب و خوش زندگی کن و این اتفاق را به فال نیک بگیر.

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد,معنی پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد یک دوست,پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد+تفسیر

فال حافظ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

اختصاصی آکاایران

گردآوری توسط بخش غزلیات حافظ سایت آکا
پربازدیدها
تبلیغات